|
سبیل بور
تا جو ات قالبم سبیل بور منه گلدسه کنیزتم ت شاپور منه جو نثارتم ،خو بیارتم ، هی بونه وشم نگر ته منظور منه بیمار تنم ت درد درمون منه مس پا پرم کانه دلبرم پیغوم دل و نشونه وجور منه بیمار تنم ت درد درمون منه دل پوسرتم جو واخرتم خوم طالبتم ت زور پی زورمنه بیمارتنم ت درد درمون منه محمد حسین مرتب
چهارشنبه، 18 آذر، 1383 شمه ای از تاریخچه بهبهان قدیم (ارجان) اطلاعات بد ست آمده ازمنابع تاریخی نشان میدهدکه ارجان در هزاره دوم قبل از میلاد از فرهنگ پیشرفته ای برخودار بوده است اشیاء مکشوفه که بطور تصادفی در سا ل61 در گور کیدین هوترون پادشاه عیلام ،که در هزاره دوم قبل از میلاد سلطنت می کرده است،در ارجان به دست آمده ،خلاقیت وتوانائی هنرمندان چیره دست ارجانی را در هنر فلز کاری ،مجسمه سازی ،ومعماری بطور مستدل وغیر قابل تردیدی مدلل ساخت . کشف گور کیدین هوترون و اشیاء بدست آمده در آن یکی از وقایع مهم اکتشافات تاریخی ایران بشمار میرود . طبق نوشته مجله اثر از انتشارات سازمان ملی حفاظت باستانی استفاده از تابوت فلزی در دوره ایلام تا کنون بی سابقه بوده است وباید پذیرفت که تا قبل از زمان کیدن هوترون به احتمال زیاد از تابوت فلزی استفاده نشده بود ...تابوت آرامگاه ارجان از نظر فرم با تابوتهای سفالی دوره عیلام قا بل مقایسه بوده واز نظر تکنیک واجرای تزئینات میخهای برجسته در لبه پائینی وبالا و محل اتصال قطعات ان در نوع خود بی نظیر است ... حلقه طلائی ( حلقه قدرت ) تاکنون نظیر حلقه قدرت مکشوفه از داخل تابوت در هیچ کدام از حفریا ت علمی وکشفیات اتفاقی نه در ایران ونه در بین النهرین ،به دست نیامده است ...بررسی نقش تزئینی روی دو صفحه قرینه این حلقه ، به صورت دو شیر روبرو با دو بال تزئینی ،که یک پای خود را بر یک پالمت مماس کرده اند ،وتزئینات فلس مانند زیر پای آنها ،حکا یت از بیا ن یک نفش قدیمی (سمبل قدرت ) ،که در بررسی هنر باستان از مشخصه هنر آشوری معرفی شده است،دارد . دانشگاه ارجان اصطخری در کتاب مسالک ا لممالک مینویسد دانشگاه ارجان یا قلعهَ الجص( دژگچ) که به علت ساختمان گچ وسنگی به این اسم معروف شده،در منطقه ارجان واقع است ودر آنجا زردشتیان وداستان سرایان ایرانی جمع میشوند و به درس وبحث آثار تاریخی خود میپردازند و این دژ بسیار با شکوه است .از نوشته های اصطخری وابن حوقل چنین مستفاد میشود که در این دانشگاه عکس شاهان و بزرگان ایرانی و روء سای سرشناس آتشکده ها وموبدان بزرگ همراه بیوگرافی آنها نگهداری می شده است. یاقوت در معجم ـ البلدان اهمیت این محل را از نظر فرهنگی خاطر نشان ساخته ،مینویسد این ناحیه همچنان در دوره ساسانیان محل درس وبحث وجمع آوری علوم ویکی از مراکز فرهنگی ایران بوده است . بناء به گفته یاقوت این ناحیه بعد از اسلام به مدت چندین قرن اهمیت سابق خود را از دست نداده بود. نقل از کتاب ارجان و بهبهان تالیف رضا جوکار شنبه، 14 آذر، 1383 سه شنبه، 10 شهريور، 1383 نيم بلس قد
ا ت دل برده و دل خی کرده نی گمونم هنجه او دوترکی نیم بلس قدشن ودل میبه نه م تینا دل صد تا چنکی وختی که ذولفش ا سیم در میده ای بدونی چغذه با نمکی گی تفاقی ک لبی مچ مکنم او ت جعلی و م میگم سرکی زیر لووی نمدونی که چنی خالکیش هسی که انگور بنکی هر کسیش یار م دیته گوتشن دل خش بوتی عجب موینیکی آریو
جمعه، 9 مرداد، 1383
ترانه یا رک بی وفا خواننده: محمود زمانی آهنگ ساز بهروز شریعتیای یارک بیوفا ت یارم بیده می شاخ گلی ت ا کنارم بیده ای یارک مه دل دارک مه آروم دل وصبر وقرارم بیده یارم بیده یارم بیده
ای یاد او روزیا که صحرا بیدیم بی غصه وغم دو تامو تینا بیدیم شسیم سر جو کردمو گفتگو خوت هم گل و هم باغ بهارم بیده یارم بیده یارم بیده
رفته اسفر مه ا غمت پیر وبیدم تا دیر وبیده ازندهی سیر وبیدم بی مهر ووفا کم بکو جفا خوتدرمون درد دل زارم بیده یارم بیده یارم بیده
آواز: دشتی شعر:حسین مرتب خواننده: محمود زمانی آهنگ ساز بهروز شریعتی ای یارکم بیو که خریدارتم هنی رفته اشهر ما مه گرفتارتم هنی سی تم بسی که کاغذ وپیغوم روز وشو بندیر وچشم ا ره سی خبر آرتم هنیبی بی زنو وبیده و شسه ت قصر گل گنجیکک سر رخ دیوارتم هنی گفتت او روزیا مه گل ناریم ت خار خوم خارتم اسیر گل نارتم هنی یاد او روزیا که کلولی مه اشکنی بیمایه ایت ت که مه هوادارتم هنی بردت ایاد خوت قسم ها قول و وعده هات میدو خدا ک ا جون دل یارتم هنی حسین مرتب
پنجشنبه، 28 خرداد، 1383 ما چه گلي بسر شهرمان "بهبهان" زده ايم عادتا ميناليم كه "اين شهر صاحب ندارد "كه "كسي بفكر اين شهر نيست واهميتي برايش قائل نيستند "كه "كسي به داد اين شهر نميرسد " ازآب خوب, فضاي سبز خوب و خدمات شهري خوبي بر خوردار نيستيم . دائما ميناليم كه خيابانهايمان باريك وكم عرض است وتردد در آنها مشكل است مرتبا تصادفات شديديرا شاهديم كه منجر به ضايعات جاني ومالي شده است . فاضلابهامان دركوچه ها ولو وبروايتي روكارميباشند .مركز شهرمان بي شباهت به بيغوله نيست با ساختمانهاي قديمي و اكثرا ويرانه كه آ دمي را ناخودآ گاه به ياد "چال سياه زنگي" در داستانهاي قديمي مياندازد . چيزي به اسم شركت واحد در اين شهر معنا ندارد هيچ تفريحگاهي كه مردم اوقات فراغت خود را با آسودگي در آن بياسايندوجود ندارد . باوجود داشتن دو رود خانه پر آب و افتتاح سد جلوه شهرهنوز بسيار كسل كننده وبي نشاط است . جوانانمان ازداشتن كار مناسب محرومندو عمدتا يا جذب بازار ويا مجبور به مهاجرت شده اند . اين ازوضع بهداشت وبيمارستانها وآن ازوضع تصفيه خانه آب و فاضلاب و هزاران گله و شكايت ديگر كه بجا ومنطقي است ولي سئوالي كه ميخواهم بپرسم اين است كه با وجود اين همه نابساماني ومعضل ما چه نقشي در رفع آنها داشته ايم آيا ناله كافيست؟ ما چقدر براي رفع اين نقيصه ها وقت وهزينه صرف كرده ايم ؟چند بار با استانداری تماس گرفته ايم؟چند بار به فرمانداري ,شهرداري يا مقامات بالا تر مراجعه كرده ايم ؟چند بار به سراغ شوراي شهر يا نماينده مجلس رفته ايم ؟براي چند روزنامه شكوائيه نوشته ايم ؟از دست كدام اداره يا نهاد اجرائي به راديو (اهواز يا تهران )زنگ زده وگله كرده ايم. آخر چقدر قناعت !؟قناعت در امور رفاهي و شهري يعني ركود يعني سكون يعني رضايت به وضع موجود يعني هر چه كه خواستيد انجام دهيد ما حرفي نداريم گله نكردن يعني راضي بودن يعني رضايت به زندگي در اين خراب آباد . اين حق ماست كه گله كنيم ,اين حق ماست كه شاكي باشيم ,اين حق ماست كه خواهان بهداشت بهترباشيم كه خواهان نوسازي و زيباسازي شهرمان باشيم , كه فضاي سبز طلب كنيم و خواهان ايجاد اشتغال براي فرزندانمان باشيم . دهها وصدها خواسته ديگر نيز حق ماست ولي اين حقوق را بايد گرفت كه حق گرفتني است نه دادني .با دست بر روي دست گذاشتن و به اميد اين و آن بودن كار درست نميشود . تك تك ما موظفيم كه مرتبا گلايه هايمان را به مسئو لين گوشزد كنيم ايرادات را بگوئيم , به روزنامه ها نامه بنويسيم و به راديو ها زنگ بزنيم مسئولين با چند شكايت حساب كار خودشان را ميكنند مطمئنا جا ميزنند ومجبور به دادن امتياز ميشوند آنها از ازدست دادن موقعييتشان هراس دارند .از اينكه مورد باز خواست قرار بگيرند در وحشتندو از بي مهري مردم واهمه دارند .ما بايد از اين نقطه ضعف مسئولين براي بهبود اوضاع شهرمان وبراي رفع كمبودهاي آن استفاده بكنيم .ما صاحبان اين شهر هستيم ,ما بايد به فكر آن باشيم , مسئولين بيشتر به فكر رضايت بالا تري ها هستند .پس بيائيد وبراي آباداني شهرمان همت كنيم, ناله به گوش هيچ مسئولي نميرسد آنها را با فرياد هشدار دهيم. در آخر از همه شما ميخواهم اگراز مسئولي ايميلي يا شماره تلفني يا آدرسي داريد كه مستقيما بتوان با آنها ارتباط برقرار كر د در قسمت نظر ها بنويسيد تا همه بتوانيم به وظايفمان عمل كنيم و گلايه هايمان را بي واسطه با آنها در ميان بگذاريم با تشكر فراوان آریو ارجاني
جمعه، 28 فروردين، 1383
عيد امي نوروز امي سال نو پيروز امي شو سهو ره با فغو ره چتر عالم سوز امي عيد امی سوزيش اوه عشق و دل بوزيش اوه خار و سسی ره دگه گل بونگ نك بوزيش اوه آریو دو بيتي ا ئي قلبه مجوور ناله مي در تفاقي خي وگي اشناله مي در خدايا جور واجوري غم مه گلفته خين ئي نو ساله مي در آریو خدايا مم دگه ول كه نمازم ا وختي ديتمن كي پيش نمازم خومم اشنفت ادلبر دوش كه ميش گو خدات ميتي بگر ذلف درازم آریو فعلا بفرمائيد يه چاي داغ بخوريد تا بعد خيلي مايل بودم عكسي از محله ها و كوچه پس كوچه هاي قديم بهبهان گير بيارم بلاخره موفق شدم آخه ما با خاطرات اون وقت ها زنده ايم اين هم اون عکس
ميخواهم چند تا از ترانه ها وآوازهاي زيبائي كه آقاي محمود زماني اجرا كرده را براتون بنويسم متاسفانه اسامي شعراي اين ابيات را ندارم ازدوستاني كه دستي درشعرو ادبيات دارند تمنا دارم محبت كرده وسراينده گان اين اشعار زيبا را معرفي كنند تا ديني از اين بابت گردن ما نباشد .
ترانه يارك جوني: بيو تا سيت بگم يارك جوني دو سه شعر قشنگ بهبهوني مه شيداي تنم ت دلبر مه خشن دي عشق پاك آسموني مكو ناز و جفا دورت بگردم ن خوبن دي س تو نا مهربوني بهارن دي وشو مهتو هوي خش دل آسوده جي امن و جووني بيو تا قدر عمر يي بدونيم كنار جو اوشينيم يه دموني چه گه ومبو كه بت بينم خو تينا ن بوتي ا سرت چادرو مينا اوشينيم زير داري ا ت باغي نبو كس غير خوم بم وت تينا بيو جونم بيو آروم جونم بيو اي قربون جون جوونم پريگم اشنفي ك ياركم مي عزيز م گل بي خاركم مي نگارم وامگرده ا دل خش غمم ميشو دگه غم خاركم مي دو بيتي ها: بيو ك بي تو دل سيت مفتلي رن ن تقصير دلن چشمت بلي رن د چشمت تا بلي رن بي بلي بو بلا گردونتم دل شير پلي رن ن هسم سر ن سامو نت بسن دي وبيدم زار و ويلو نت بسن دي بيو زي جونم اسو راحتم كو ا مت بو دين وايمو نت بسن دي بيو حالم ببي و رنگ زردم مكو روز م شو دورت بگردم دلم خيني وبي تو روزگارم سهي رن دي بيو درمون دردم گل ريت باغ ناري خوي بهاري د ذولفت هم قشنگي هم تياري كجا رهته دلم غربت گرفته د چشمم سي د چشمت خو بياري
نت بسن جونم : اين هم ترانه دلم خيني و سيوسه ا دعست, نت بسن جونم پري ني مرغ پا بسه ا دعست , نت بسن جونم ا بسكي چشم مي خين دلم مكني وارثي رخت دل دنگازه پيسسه ا دعست ,نت بسن جونم دلم خونه تياري بي دري بي ترمه و توش بي ايسوتي كلگه رمبسه ا دعست, نت بسن جونم تموم عمرمت تاراج برگ و چشم مست دا مقصي رن ورشكسي ا دعست, نت بسن جونم مياتت يوشني گفتم دلم افتا مكو مشكن دل سخته درو شسي ا دعست, نت بسن جونم خوتت اندخت فغوم ك مي دلت سنگي يه شيشي رن دغز بو كاسه اشكسي ا دعست, نت بسن جونم بسن ديري دموري فكر درمون دل ما به خرابي چول پاشسه ا دعست, نت بسن جونم شعر ازآقاي عباس سلطاني قنچت ز وشام ئي گل با حسن جماله, حرومت پس آله دادت ا هدر زحمت ورنج ئي سه ساله ,حرومت پس آله زحمت ا م بي كار ا م بي تت ثمري چي, بي زحمت و مفتي تت بوو گل كوخارشت ا خوم ك حواله ,حرومت پس آله ا خين دلم او و نمش تا ك وبي گل ,بي ان و كپ وبي بردت گل كو خوم وبي دم سيش ا ئي حاله , حرومت پس آله ا چشم م جي ارث هسي خين دلم مي , يه باب دلي ني تا سيش م بگم حال دل سخت بلاله ,حرومت پس آله سختت ت دل ديتو بشو غوره نا پاك ,سينت بخوتي چاك تت گو ا فلوني شو و روز سي چه مناله ,حرومت پس آله احتمالا از آقاي فريدون سدهي
ربوعی ای يارکه بی وفا خدا پير شوی پيش نظرم نشونه تير شوی نفرين بدت نمی کنم می رنجی ای که سولا سولا مثال کفگیر شوی مي خواهم امروز شعري را معرفي كنم كه زيبائي كلامش ورسائي پيامش روزها وماهها مرا متاثر كرده بود . اين شعر كه تاكنون آنرا مكتوب نديده ام وتنها به همت آقايان علي خوشرو و مسعود احمدي بر روي كاستي آورده شده است اوج توانائي شاعر در سرايش وطبع لطيف او در توصيف فصول ( خصوصابهار)و مناظر وحالات وروحيات وخصوصيات اخلاقي و فكري مردم منطقه در آن به چشم ميخورد .اين شاعر گرانقدر با تصوير سازي بي مانندش آدمي (خصوصا قديميترها) را در حال وهواي خوش آيندي به پرواز ميكشاند. بكار گيري كلمات واصطلاحات وصنايع زيباي ادبي و آشنائي كامل با زبان وفرهنگ مردم بهبهان وتوانائي بالاي شاعر در وصف عشق وحالات آن به اين منظومه چنان شيوائي بخشيده كه هر شنونده اي را بي اختيار مسحور ميكند .اين منظومه شرح حال عشق جواني ايلياتي است كه با يك نظر خود را دلباخته وشيدا ديد و چون نا كام گشت چاره اي جز فدا نديد، فدا شد وهمه چيزش را نيز فدا نمود،ديوانه شد و پريشانحال،ژنده پوش شد وژوليده هيبت چنانكه مردم او را به اصطلاح محلي ( هلو وردي كلو) خواندند بمعني (الله وردي ديوانه) ودر آخر جانش را نيز در اين را نهاد . نگارنده اين سطور با وجود شنيدن اشعار زيباي ديگر شاعران عزيز بهبهاني كه همگي در جاي خود بسيار دل انگيزند اين اثر را حاوي يك پيام مهم وقابل تامل نيز ميداندو آن اينكه د ر لهجه ما قابليتهاي زيادي نهفته است كه بايد اهل فن آنها را شناخته و با بكارگيري آنها اين توانائي را به مردم وجامعه انتقال دهند. هنرمندان در ديگربخشها (موسيقي ،خط ، دكلمه ، وغيره )با استفاده از چنين اشعاري ادبيات و هنر را در اين شهرستان ترويج تا شاهد رشد وشكوفائي هر چه بيشتر فرهنگ وادب شهرمان باشيم . در آخر از همه دوستان وسروران گرامي كه از آثار اين شاعر گرانمايه اثري سراغ دارند تمنا ميشود با ارسال به اين جانب زمينه درج آنها را فراهم نمايند تا چنين هنرمنداني و آثار گرانقدرشان در غبار تاريخ مفقود نگردند با تشكر فراوان آریو ارجانی گزيده اي از اين منظومه كه توسط آقاي نمازي در قالب مخمس سروده شده در ذيل آورده شده .
در وصف بهار بهار بي وصدي داد كوگ كل كمري ا چارچار و زمسو دگه نبي خبر ي ورسه بي غم وغصه هزار دربدري جمسه بي دل داغ زمي ا بي ثمري شقاقكوش ات صحرا صنوبري ميكه نه بي ت كنج تووا ديد ومقل وتش و پيش نه بسه بي دگه هر كي اسرموهي سروريش نه منمني سه لحافش نه فكر بون شليش پرسه بي اتن دار ملمو زرديش اديم مخمل سوزش برابري ميكه اغله ها ته نگو سوز وبيده بي صحرا دعاش ميكه وانگور وبي ده بي گيرا كشيده بي ت هوا گي كشاله هي اور ا ا بخت كيي بزه بارو و پر وبو خورا گل كله ي ات خيشا كشيده بي سر و قد اطرف گود خدا تا دگوش شب بو بي پسي ابوش همي چي ملنگ و حيرو بي چه سيت بگم گل و گلگشت مردم هر رو بي ت كو و دشت و بيابونه گشتو جولو بي ا بسكو كه پر ومبي ا شب بوها بي حد
بهوندها شو كلو ميكشي ات كر و سنگ اديم يي مپرسن اديم يي يه رنگ اجيك جيك كليت و ا خوندن هف رنگ علاج درد جوونا ونالهي دل تنگ ت بهر نك نككو ناز ديم يي بي دن ته سوزيا وگلا پهن وبيده بي بل كو چهاش ميكه ت صحرا غرمبهي كل كو صدا ا چق چقنا بي ازير پوي بچكو ت چاله هاشو دم و ديد و گورهي تش كو خشي يه بي كه همي يها ت يي بي دن اآسمو و ا شووي كه ماه مي امه در بليك بليكك آساره ها شو بي سر وبر ا تور سه وسفيدي كه كرده بيدش بر شفق ا زير يها در مي امه آخر سر فرار مي كه ا بونگ خروس توريكي در وصف عشق : جوون قافله افتا د چشم پاك پري نهنگ حوض كه موي شسه بي سه خوي ا وري برنگ گمبك افتو و برچ تال سري ا چادريش كه اندخته نيمه حال ا سري ته حيس و بيس بفرما و رفتن بالا هوي تكونك بادي كه مي وميشو پيش تني ا لرزه در امي و سس وبي زونيش دلي ت جمجمه افتا و زرد وبي سر و ريش پرس ا كنج سري بهر رزق وخين دليش غروش دل ا كجا درد كار وبار ا كجا گروخت دل ا وشي درد بي دلي سختن ولي خوشش ايچه ميگو يه روزنه بختن مفروشنم كل و كاسم د زيره يه تختن همي چيا بخيالي ا يه د لو رختن خيال پاك ا كجا رسم روزگار ا كجا جوو بگو كه سه واگشته سر گروني بي چه شسه بي ت دلي تير يه كموني بي تموم هوش و حواسي ت يه گموني بي سري ا غار و غروش و دلي جخوني بي بچي كنار و كپر كردشن هوي پي در گاهي نصيحتگري مشفق ميشود وميگويد: مده دلت ا كسي تا دلي نكرده هوات مسوز دل سه كسی تا دلي نسوخته ا پات وفا مكو كه پسندی نكرده مهر و وفات وگرنه كنج عالم سفيد ميكو وشات امو چه حيف اودم گاهي هم نه دعس خوشن
دم صب گل نورين و قاطرا بارن ت كو ودشت و بيابونه سيل گلزارن سه هركسي كه ت اي فصلايه موسم كارن سه هر كسي كه ويسكه ديندا ا قافله عارن يها شه ميگو و واميگو طوق يي دوساش بيو ولي بكو كه بنديرتن كس و كارت نيفت پوي سر دلدوري دل زارت صبا كه شور زمسون كو سسك و خارت ديارتن كه اوس تي سه بيده غم خارت كسي كه باختشن دل نميشنفه گوشاش تلاش و كار خشن دي كه حاصلش بوتي هوي سفر خبر ا جا ومنزلش بو تي ا بال زحمتكو راحت دلش بوتي نه آخري لب و لوچه خل و پلش بوتي نبو ريي پس لنگات نيش خار جفا خدا نكو كه بيفتي زمي كسي باري نه بسه بو در ا ري حاجتي وري كاري سفيد وبو پس ي رگرگون شو تاري كه درد شو سل و سنگين ورنج و غم باري ا كار خير برسن همه ا ساموني وگاهي كشاورزي سخت كوش وسرد و گرم كشيده كه ميگويد : يه هم بگم كه همي حاصلا نه يه جورن نه تيمهون يكن دي نه دونگ يه خورن شري وتعل شه هسي وبلكي هم سورن ا روزگار كه گي دلبخان و گي زورن ينن كه درد و غم بعضياي درمو ني
گپ گا گي تفاقي بهي و گشتي ا صحرا بزنيم ول كنيم ماتم دنيا وگپ گا بزنيم عمر ما تا نورسه ا خوشيش سر بكنيم گپ دووت وكل و هي بادا بادا بزنيم ما كه عمرين ا دم مرده كشي وگره ايم غم ا دل در بكنيم كل ا سي كاكا بزنيم چادر سه ا ته سرمو وته قبرسونيم چادر غم ورهوديم چادر صحرا بزنيم هي مباري بگريم كل بزنيم عيش و شودي بكنيم آریو دو شعر از مرحوم شوقي ا كف پاش نشو مرزنگم اوسه كه چشم مه پاسا ميكو خال سوزيش دم كچي كفته كه تمنا ا پس شاه ميكو سرخي پاش نه ا رنگ حنان خينمي رخته وحاشا مي كو بچ و ذلفي كه ا يي دوسونن يه دده خدمت كاكا ميكو قولكيش داده اما تا بنشيم ميده يا شور ا دادا ميكو هر چه ميشم وميم وميشگم برگكاش هي ا مه بالا ميكو چشمشي دعس ا خنجر برده شوقي هم شسه تماشا ميكو وديگر
مو ايموم زاده چه بيعاري تو اينه پيش رخ دلدار ته خل ومبيده پيش سوزت ته نديته كه پيشت سوزي اينه مثل دل شوقي ته بلل ومبيده
بنام خالق زيبائيها برآن شدم كه وبلاگی بسازم درخور مردم فهيم واهل دل بهبهان،تا شايد در آن بخش كوچكی ازنياز مردم واهل ادب برآورده شود.همان طور كه ميدانيد شهر عزيزمان هيچ گونه منبع اطلاع رسانی در هيچ زمينه ای نداردوما به عنوان فرزندان اين خطه موظفيم اين نيازها را رفع كنيم وبا توجه به علوم ارتباطی والكترونيكی كه تكنولوژی در اختيار ما گذاشته است هيچگونه عذری پذيرفته نيست وبايد بكوشيم هر كس در هر زمينه ای كه ميتواندبايد حركتی داشته باشد هر چه بيشتر بهتر بگزاريد دهها وصدها وبلاگ ادبی داشته باشيم ،دهها وصدها وبلاگ علمي، هنري، ورزشي، سياسی وهر چيزی كه بتواند بخشی از اين كمبود ها را رفع كندداشته باشيم ما بايد بتوانيم از عملكرد مسئولين شهر تقدير كنيم با اين همه تحصيل كرده ،دكتر و مهندس چه گلی به سر شهرمان زده شده به هر حال ما بايد نشرياتی داشته باشيم تا اين حس را در مردم بوجود بياوريم واين ايده را ترويج دهيم كه اعتراض فی نفسه بد نيست ،انتقاد مخالفت با فلان وفلان نيست واين وبلاگ گامی در اين جهت است اميد است كه روزی شاهد نشريات ،روزنامه ها و حتی راديو و تلويزيون محلی باشيم بنده در اين وبلاگ قصد دارم اشعار ،ترانه ها ،سروده ها امثال و حكم را جمع اوری و پوشش دهم ميدانم و مطمئنم كه ايراداتی هم خواهد داشت اما به لطف ومرحمت شما رفع خواهد شد از شما ميخواهم كه مرا در اين امر ياری دهيد ،اشعار شنيدهها يا ساخته ها با ذكر وبدون ذكر سراينده را برای اينجانب ارسال تا در صورت امكان ثبت گردد آریو + نوشته شده در هجدهم دی 1383 12:38 توسط آریو |
|